تبليغاتX
تنهاترین
سلام بروبچ

چه خبرمارو نمیبینید خوشحالید مگه نه؟

حالا دیگه خیلی بی معرفت شدید بهم سر

نمی زنید.آخه چراحالا من نمی اپم

ممنون ازرسپینای گلم وفاطی عزیز

ازاینکه بهم سر زدن 

 

+ نوشته شده در Wed 9 Jul 2008ساعت 11 AM توسط مهرآسا |


دیروزتولدیکی ازدوستام بود

خواستم ازاینجاهم بهش تبریک بگم:

نگین خانم

                "تولدت مبارک"

                 "ایشالله ۱۲۰ساله شی"

+ نوشته شده در Fri 2 May 2008ساعت 10 PM توسط مهرآسا |


زمستان
سرآغاز نگاه سرد تو بود
و شب بلورین من
معصومانه شکست
با حجم سنگ های غرور تو

+ نوشته شده در Fri 2 May 2008ساعت 9 PM توسط مهرآسا |


آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس

+ نوشته شده در Fri 2 May 2008ساعت 9 PM توسط مهرآسا |


آنگاه که غرور کسی راله میکنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی،

آنگاه که شمع امیدکسی راخاموش میکنی،

آنگاه بنده ای رانادیده می انگاری،

آنگاه که حتی گوشت رامی بندی تاصدای غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدارامی بینی وبنده خدارانادیده می گیری،

مخواهم بدانم،دستانت رابسوی کدام آسمان درازمی کنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نمازمی گزاری که دیگران نگزارده اند؟

+ نوشته شده در Thu 24 Apr 2008ساعت 5 PM توسط مهرآسا |


درهوای طلوع چشمانت،

امشب از انتظارخواهم مرد

درسکوتی که ازتولبریزاست،

بادلی بیقرار خواهم مرد

درزمستان آرزوهایم،

باخیال توزنده ام اما

مثل پاییزخسته وزردم،

تابیایدبهارخواهم مرد

آسمان دلم مه آلوداست،

چشم هایم دوباره بارانی

ناامیدازتمام فرداها،

درهمین شام تارخواهم مرد

من کویرم ولی توچون ابری،

تشنه ام من تومثل بارانی

تاتوازآسمان فرودآیی،

من دراین شوره زار خواهم مرد

گرنمانی کنارچشمهایم،

درغروبی گرفته خواهی دید

پشت دروازه های قلب تو،

برسرچوب دار خواهم مرد

روزگارم حکایت درداست،

ای سراپاغرور باورکن!

بی تومن درشبی جنون آمیز،

باغمی ریشه دار خواهم مرد

آرزوهام سرودن غزلی است

 که سکوت تورافروریزد

شبی ازالتهاب وغم ندیدنت،

روی تکه سنگی نزار خواهم مرد

می کشم روی دوش خسته خود،

کوله باری زیاس وبی تابی

عاقبت سربه زیروبغض آلود،

زیراین کوله بارخواهم مرد

+ نوشته شده در Sat 22 Mar 2008ساعت 6 PM توسط مهرآسا |


نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست 

اگر چه بلندترین شبش یلدا باشد

 

+ نوشته شده در Wed 19 Mar 2008ساعت 2 PM توسط مهرآسا |


شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه  شیشه باشم چه اسیر سرنوشت.

+ نوشته شده در Wed 19 Mar 2008ساعت 2 PM توسط مهرآسا |


من اگر دخترنفرین شده ی اندوهم

اگرازنسل گلی هرزه به روی کوهم

توهمان آدمک چوبی پیمان شکنی

که فقط لایق آتش زدنی...

 

+ نوشته شده در Sun 10 Feb 2008ساعت 4 PM توسط مهرآسا |


من دراین دنیا خوشم        

                  تودرآن اوج که هستی خوش باش

من به عشق توخوشم

                  توبه عشق هرکه هستی خوش باش

 

+ نوشته شده در Sun 10 Feb 2008ساعت 4 PM توسط مهرآسا |